خرید عینک آفتابی اصل فروش کارتن خالی اسباب کشی آگهی رایگان بلیط هواپیما قیمت گوشی تعمیرات موبایل مشاوره تحصیلی مجله اینترنتی مگیتو مدرک معادل
بستن تبلیغات [X]
ضربان تاریک
ضربان تاریک

((Incipiens))

اب فرو می ریزد

از دیوارها

از سرچشمه گنگ انوناکیهای ثریا

لایه لایه

اسمان ابی زمین

تا به این حوضچه چشمان ما

از درون وجدان درفش کاوه

به درون فنجان قهوه من

درون شریانهای تو

درون فهم حقیقت

درون مغزهای متخلخل مردم رهگذر از خیابان نماد

رود روانش

در گذر از میان خرابه های سازمان حیات

***

((Penetration))

مسخر

به دام (( کتمان))

چنین گسست

ولی باز به کمال مسموم

تاخت به نا کجا اباد رفاه

انجا قربانگاه خلوص

پنهان گشت به پشت حماقت

پوچستانی شد شکل گرفته از رنگهای سایه گون

کارشان ترشح اشباح منعقد

بر شفافیت بلورین ریشه های اخلاق

سپس جوی شدن

و جهشی از انکسار وحدت

به خرد شدن

***

((Mutatio))

زمانی میرسد

نام هایمان پیوندخورده به تغییر

به روال سازی دوران

ان روزیست

که انسان به تخیلات ایه های زمینی ایمان خواهد دوخت

گاهی از دو عصر متفاوت

زمان

ما را منکوب به کفران

مرگ جابجا

نگاه عاشقانه ما بر چشمان خدایان جدید

دوخته

***

((Oblivionem))

سیلاب

به فراموشی جایگاهم رسیده

زمانی اغازم

میان اساطیر زمین

ولی ... اکنون

میان نادانی

محلول

به جنینی زاییده

که دگر خدایگونه نیست

از تفکری بر امده که نفرت را در انفیه دانی مقدس

با افتخار می تراود

***

((Samadehi Belli))

من دگر تنها شاعرم مرا خلع سلاح کرده اند و به اسارت

در اخرین نبرد زمین

ولی من هنوز نارنجک کلمات را زیر زبانم

قلمم را زیر پوست هزار توی اندیشه مخفی کرده ام

در بند زندان درون

مرا بر صلیب وارونه ای

غوطه ور در حماقت

اویخته اند

این زندان تن را هر روز بر میله های گداخته داغ می زنند

تا ضجه زنان

استغاثه کند بر درگاه زجر

و استغفار کند از شعور

در گدایی ز بقا حیات

زندان را در زندان در میان میله های ستبر

زندانی کرده اند

تا بپوسد در تاریکی

هزار چمبره گمراهی

و سایه های سنگین اهن سرد

استحاله شود بر دیوارهای سنگی

در فراراز چنگال خاطره های شکست
در نسیم صبحگاهی و خزان فکر

ارضاء می کنند تشنه گاه مغز را

به جنگ

***

((Mortem))

تششیع جنازه ها پرشکوه شده است

زندگی حیات خلوتی بی رونق

مردگان پر استعداد

همه در کار شفا

همه بازیچه دستان خطا

پای به گور

عروسک مضمحل اندیشه ما

این دام بلا

پر رونق تر از زنده گان ارزشمند

سپید چهر

بر انگیزاننده حسرت

جذاب تر

این مرده رنگ

***

(Resurrectionem)

از ماتم اهن خراشهای متروکه

خون می چکد

به اعماق زندگی
شیرین می شود

دهان ((رشد))

به مثابه میوه قربانی درخت به خاک نمور

به قصد تناسل

خارج از فلسفه ای میان دندانها

سالهای کهنه خواهند مرد

جوانی به کهنسالی

پنهان به زیر سختیها و وظایف

درختانی بلند

هدیه به ایین زندگی

در روزهایی سرخورده و روزهایی شاد

خسته

گاه کمر میشکنند

گاه پیر به خشکی

شاید پیکرشان جاودانه سرپناهی شود بر حیاتی دیگر

***

(fluunt)

درکشید

جریان حیات را

انکه به کمال حیات سرشار است
و قوته خوران

سر مست

دریاهای زمین را به یاد ارید

خشکیده دهانی به بازار را که به زیر ابشار افتاب محکوم خشکسالیست

اب

به چه روی ماهیت حیات می گیرد

در رنج فراق

پوست می اندازدند موجودات

جریان به کار درخت امده است

نه

به کار این کره ابی امده است

باور ما سخت است

جریان در جریانست به گردونه رنگ

***

(Reditum)

اب بالا می رود از دیوارها

درون فهم حقیقت

درون شریانهای تو

به درون فنجان قهوه من

از درون و جدان درفش کاوه

تا به این حوضچه چشمان ما

اسمان ابی زمین

لایه لایه

به سرچشمه گنگ انوناکیهای ثریا


ضربان تاریک 2002




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 113 ،


ساحل دریای مواجی

در ناکجا اباد اندیشه

زیر ابی خاکستری زیرک اسمان

و باد قضاوت

شلاقی بی رحم

بر تن بی خیال دریا

خروشان

و نعره کشان امواج تاریکش

با لجاجت بر صخره های عمر می کوبد

نسیمی سرد

وزان از وسوسه های تخریب شده لذت

ناظران را با مستی انهدام به اغوش شهوانی خود فرا می خواند

***

افق این دریا دیواریست

چند قدم مانده به دهشت مجهولات

که ان را افسانه ها با لجاجت ساخته اند

چنان به عناد که ائین شده است

و فراسویش

خانه اتشین خورشید

داستانهایی نادانسته که دانسته ها را افراشته اند

در این سو بیکران زندگیست

بیکران جنبیدن

در باوری حیاتی

به فلسفه رویای دریایی قربانی

در پدیداری صنعت

نه زیبایها به کمال

نه شادیها به حد لذت

همه اسیر ارشاد حاشیه ها

همه درطیف رنگ باور اگاهی

اما ساحل این دریا

برای من امنترین نقطه این دایره است

ساحلش ارامگاه ارزوها ی هلاک

ماسه هایش

زحمت راه

درختانش

کچل از شوری تند خطا

بی اجازه سبز رسته در اغوش ساحلی بی قید

از خشم داغ کویرفلسفه ها

***

دستان پر ز خار روزگار

دراز شده برای کمک

دست میدهم بر دستانش

خون می پاشد

میمالد و میماسد بر صخره های کهن ساحل اندیشه ما

که درغارهایش شب زندانیست

من در قایق کوچک سرخ

در فرار از بازی سهمگین امواج خروشان تقدیر شهر حیات

چرخان از عجولانه تصمیم های زندگی

بر گردابها

و قایقی که می رود بر مسیرنابودی

یا شاید بر مسیر خوشبختی

بر دریای طوفانی

زیر اسمانی روانی

و بادی شلاق گون عاصی

به انتهای دریا

سوی سرزمین رهایی

***

به انتهای راه دیواریست

نه به قامت افسانه ها

به طول زمان

و ستبر ادراک

خورشید چشم درخشان

نشسته بر سر ان

خیره به زیر

خیره به من

رعد وار

قهقهه سر داده

از نافرجام تلاش


ضربان تاریک October ‎03, ‎2012









برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 119 ،

در انگاه

که هستی

خارج ز تن پرستی

نگاه کن به چشمم

که خون الوده گشته -ز هرچه کشته بر جنگ

نگاه کن

تا بینی صدایم که همچو رعد غران برید قلب طغیان

دردم - نعره ای کور

اوای سوزمردمان است

اما سوی مذبح جنازه ای تمام است

ببرید ببرید

جان مرا ببرید

مثله قلب من هم خونین تکه ای بود

لیکن رنگ سرخش

مرهم ارامشی بود

این راز قاتلان است

شاید که کوشش نبض

کفرانه ای تمام است

باید بر این خدایان

فریادها را فغان کرد

تیغ تیز سنت ها راهی برای من نیست

جریان پاک حیاتم

راه شریعتی نیست

***

بزن بر خون سرخم

دستان خاکیت را

تا موج ان کف الود

مواج تا بینهایت

وارون کند کشتیت را

حالا

فریاد را فغان کن

مانند سرکشان کن

ضربان تاریک ( 13.3.1380 )






برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 119 ،
2015-08-06


خانه ای نشانده ام به طرح

به کوچک زمینی در برابر علامت سوالی کلان

به پشت ستیز

از مادون قرمز تا ماوراء بنفش

به صبحگاهان و شبان

بر بلندای سوال میشوم

سرک میکشم

بر ان شهر مجعول جوابها

تا که راستی را در فرار

پناه دهم به پستو خانه ی این دیوارها


رامبد.ع.ف(ضربان تاریک)





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 114 ،

وسوسه می کند ؛

مار شووم آفرینش ،


به شتابدهنده ی سرن ،
-هنووز -به دیگر بینی ،

انسان را.!!!!!!!!

رامبد.ع.ف (ضربان تاریک) به همراهی و اصلاح استاد مهرزاد فرسنگی
16 مرداد 1394




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 132 ،


به ده فرمان موسی

نوین کیشان

به عبرانی

به زیر اخرین قانون نوشتند

لوط بمب اتم را کشف کرد.!!!!!!!!


رامبد.ع.ف (ضربان تاریک) به تصییح استاد مهرزاد فرسنگی

17 مرداد 1394




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 129 ،
2015-08-10



به زیرین روان رود- دریایست

فراخ ان سان که در چشمم اقیانوس می بینم

به زیرش - بیکران خارها و دشنه ها و تیزه های اهنین زنگار

در میان شوراب شور تاریکی - ولنگار

استخوانین دستها را تا به - مچ –از- مچ - تا به پا - در بند می بینم

غرقه در رویای پیروزی ی هیچستان جنگ

سر به ارامش – سینه ها سوراخ - اسیر نیزه های تیز پیکان

موجها را افسرده در کنج زمان

مسخ افسون حیرانی

مواج - می بینم

در فراموشی و شناور بر سیاستها ی خواب

کودک گم گشته ترسان پدیداری

چماله کرده تن بر تنگنای بیداری

رخش را اشکباران - می بینم

که بر گوش سکوت شیونگر- ارام می خواند

(( هی تو هی ارام باش - کنون این دام ماوای من است))

اماج امواج کلامش را جسورانه

مرهم وار- بر پشت داستان- می بینم

و ناگه این کودک لرزان خسته زار

چشم فرو می بندد بر کار زار

فریاد بر می اورد – با دستانی باز با اواز

((ای سررسر به مهر رازهای سکوت

فرو ریزید – فرووو ریزید - ...))

می گلاویزند ابر و مه - بر تن یکدیگر

می پارند - دردها ی زمین

زجه می زنند - زجرها – در خروش کشاله سکوت

ابها شکافته

گویی موسی ی نادیده بر دریا شتافته

تا به حرمت یاران نوینش - اقیانوس بگشاید

کودک گریان – باز می خواند- سرود خیزش را

((بر خیزید – شاهدان- اغوش بگشوده - مام مان- ان میهن جاویدمان

مسند چشمانمان بی تاب وجود جاویدتان

برخیزید - از دامن نفرین این گمگشته – غربتگه - به راه

باز می گردیم ))

اسمان لرزان و خشکیده مردان زنده ی پیچیده به گور مرگ

ازبن خونابه لجنهای فراموشی – فرازان باز می ایند

کودک گریان به زیر لب - پیوسته می خواند

(( جاودانان – در بیاویزید بر مسند چشمانمان

تا بیاموزیم دشمنان دیر روز پیکارو نبرد

دوستان امروزند و دشمنانی به گسیل !!!!! ))
************************************
رامبد .ع.ف -ضربان تاریک - 29.خرداد1394
به خاطره 175 غواص زنده به گور



برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 114 ،


کاوشگران به کوه قاف
پرنده مردی بدیدند – چلیپا بسته رنجیده بر صخره سنگی – سخت می خندد
بپرسیدند کیستی تو ؟
به گفتا : (( پرومته))
باز بپرسیدند : (( کشتی نوح کجاست؟!!!!!!!))
**********************************
رامبد.ع.ف(ضربان تاریک)




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 118 ،

تماشا گر - هزاران خونین چشم نادانی

از پسای فریادهای ترک خرده ی خردسالان زندانی

به زیر تگرگ خوشه گین بمبهای نابودی

کودکان گریان به پشت- دیوارهای ستبرشکیبایی

ماورا- دود سنگین فوج فوج سوخته ی جسدهای مادران روحانی

کودکانشان در ورطه هیچ انگاشتنهای تو خالی

جلازه بند شلاقهای دیوانگان ویرانی

از ته دریای پر تلاطم خون - خونین رگهایی درحین شکوفایی

در تداوم جذرو مد روزهای اشرافی

خسته رویاها و نارس جنگها به سودایی

رسته از ان سیه معنا میوه ی تلخ کامی

اواره ای هم نیم جان رها درفرگشت شووم پدیداری

به نو رسته هجوم جان سوزکهن خاکستر اتش افروزی

اوان نیستی به نیستی- واهشته انگاری

به راه عقل پوچین و شاکله دراندازی

بدل کردن همگان را به بیگانه میان یکدیگر- ایازی دراندازی

چونان- زاییده خواهد شد ان طاغوت بی عاری


ضربان تاریک - فروردین -1393
برای جنگ افرووزان

از دفتر دنیای تاریکی




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 120 ،



افسانه ها در توالی ی بلند

((بل )) به ورطه-آرام می نگرد

و امواج سرنوشت بالهای(( شامین))

مسیح را دوباره مصلوب

برچلیپای کاردو و دکومانوسی -زانو زده - نشانیده

(( تدمیر)) می نگرد

مرده خدایان سرکش را

و میانه ی مشتهایش گوردخمه ای ابدی

از ان او ساخته

به پاس ابر انسانی که تا ژرفای پیری

او را کاوویده

((پالمیرا ))

شراب خون می خواهد

و مستی انتقام شبهای بی خوابی را

این خمره شراب کهنه هشتادو اندی ساله

به دستان تفاله های زمان

باز میشود - سهمگینانه

پیاله های رنگ باخته انتقام - پیاپی پر از خون شراب میشود

و خاک چه تشنه

میمکد تراووشاتش را به تقدیر معبد بعل

تا باز افریند(( نایک )) ی پران

باز به تاریخ دوران حیرانی را


رامبد.ع.ف(( ضربان تاریک))

به یادمان کشته شدن خالد الاسد باستانشناس در پالمیرا





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 112 ،

((Incipiens))

اب فرو می ریزد

از دیوارها

از سرچشمه گنگ انوناکیهای ثریا

لایه لایه

اسمان ابی زمین

تا به این حوضچه چشمان ما

از درون وجدان درفش کاوه

به درون فنجان قهوه من

درون شریانهای تو

درون فهم حقیقت

درون مغزهای متخلخل مردم رهگذر از خیابان نماد

رود روانش

در گذر از میان خرابه های سازمان حیات

***

((Penetration))

مسخر

به دام (( کتمان))

چنین گسست

ولی باز به کمال مسموم

تاخت به نا کجا اباد رفاه

انجا قربانگاه خلوص

پنهان گشت به پشت حماقت

پوچستانی شد شکل گرفته از رنگهای سایه گون

کارشان ترشح اشباح منعقد

بر شفافیت بلورین ریشه های اخلاق

سپس جوی شدن

و جهشی از انکسار وحدت

به خرد شدن

***

((Mutatio))

زمانی میرسد

نام هایمان پیوندخورده به تغییر

به روال سازی دوران

ان روزیست

که انسان به تخیلات ایه های زمینی ایمان خواهد دوخت

گاهی از دو عصر متفاوت

زمان

ما را منکوب به کفران

مرگ جابجا

نگاه عاشقانه ما بر چشمان خدایان جدید

دوخته

***

((Oblivionem))

سیلاب

به فراموشی جایگاهم رسیده

زمانی اغازم

میان اساطیر زمین

ولی ... اکنون

میان نادانی

محلول

به جنینی زاییده

که دگر خدایگونه نیست

از تفکری بر امده که نفرت را در انفیه دانی مقدس

با افتخار می تراود

***

((Samadehi Belli))

من دگر تنها شاعرم مرا خلع سلاح کرده اند و به اسارت

در اخرین نبرد زمین

ولی من هنوز نارنجک کلمات را زیر زبانم

قلمم را زیر پوست هزار توی اندیشه مخفی کرده ام

در بند زندان درون

مرا بر صلیب وارونه ای

غوطه ور در حماقت

اویخته اند

این زندان تن را هر روز بر میله های گداخته داغ می زنند

تا ضجه زنان

استغاثه کند بر درگاه زجر

و استغفار کند از شعور

در گدایی ز بقا حیات

زندان را در زندان در میان میله های ستبر

زندانی کرده اند

تا بپوسد در تاریکی

هزار چمبره گمراهی

و سایه های سنگین اهن سرد

استحاله شود بر دیوارهای سنگی

در فراراز چنگال خاطره های شکست
در نسیم صبحگاهی و خزان فکر

ارضاء می کنند تشنه گاه مغز را

به جنگ

***

((Mortem))

تششیع جنازه ها پرشکوه شده است

زندگی حیات خلوتی بی رونق

مردگان پر استعداد

همه در کار شفا

همه بازیچه دستان خطا

پای به گور

عروسک مضمحل اندیشه ما

این دام بلا

پر رونق تر از زنده گان ارزشمند

سپید چهر

بر انگیزاننده حسرت

جذاب تر

این مرده رنگ

***

(Resurrectionem)

از ماتم اهن خراشهای متروکه

خون می چکد

به اعماق زندگی
شیرین می شود

دهان ((رشد))

به مثابه میوه قربانی درخت به خاک نمور

به قصد تناسل

خارج از فلسفه ای میان دندانها

سالهای کهنه خواهند مرد

جوانی به کهنسالی

پنهان به زیر سختیها و وظایف

درختانی بلند

هدیه به ایین زندگی

در روزهایی سرخورده و روزهایی شاد

خسته

گاه کمر میشکنند

گاه پیر به خشکی

شاید پیکرشان جاودانه سرپناهی شود بر حیاتی دیگر

***

(fluunt)

درکشید

جریان حیات را

انکه به کمال حیات سرشار است
و قوته خوران

سر مست

دریاهای زمین را به یاد ارید

خشکیده دهانی به بازار را که به زیر ابشار افتاب محکوم خشکسالیست

اب

به چه روی ماهیت حیات می گیرد

در رنج فراق

پوست می اندازدند موجودات

جریان به کار درخت امده است

نه

به کار این کره ابی امده است

باور ما سخت است

جریان در جریانست به گردونه رنگ

***

(Reditum)

اب بالا می رود از دیوارها

درون فهم حقیقت

درون شریانهای تو

به درون فنجان قهوه من

از درون و جدان درفش کاوه

تا به این حوضچه چشمان ما

اسمان ابی زمین

لایه لایه

به سرچشمه گنگ انوناکیهای ثریا


ضربان تاریک 2002




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 117 ،


ساحل دریای مواجی

در ناکجا اباد اندیشه

زیر ابی خاکستری زیرک اسمان

و باد قضاوت

شلاقی بی رحم

بر تن بی خیال دریا

خروشان

و نعره کشان امواج تاریکش

با لجاجت بر صخره های عمر می کوبد

نسیمی سرد

وزان از وسوسه های تخریب شده لذت

ناظران را با مستی انهدام به اغوش شهوانی خود فرا می خواند

***

افق این دریا دیواریست

چند قدم مانده به دهشت مجهولات

که ان را افسانه ها با لجاجت ساخته اند

چنان به عناد که ائین شده است

و فراسویش

خانه اتشین خورشید

داستانهایی نادانسته که دانسته ها را افراشته اند

در این سو بیکران زندگیست

بیکران جنبیدن

در باوری حیاتی

به فلسفه رویای دریایی قربانی

در پدیداری صنعت

نه زیبایها به کمال

نه شادیها به حد لذت

همه اسیر ارشاد حاشیه ها

همه درطیف رنگ باور اگاهی

اما ساحل این دریا

برای من امنترین نقطه این دایره است

ساحلش ارامگاه ارزوها ی هلاک

ماسه هایش

زحمت راه

درختانش

کچل از شوری تند خطا

بی اجازه سبز رسته در اغوش ساحلی بی قید

از خشم داغ کویرفلسفه ها

***

دستان پر ز خار روزگار

دراز شده برای کمک

دست میدهم بر دستانش

خون می پاشد

میمالد و میماسد بر صخره های کهن ساحل اندیشه ما

که درغارهایش شب زندانیست

من در قایق کوچک سرخ

در فرار از بازی سهمگین امواج خروشان تقدیر شهر حیات

چرخان از عجولانه تصمیم های زندگی

بر گردابها

و قایقی که می رود بر مسیرنابودی

یا شاید بر مسیر خوشبختی

بر دریای طوفانی

زیر اسمانی روانی

و بادی شلاق گون عاصی

به انتهای دریا

سوی سرزمین رهایی

***

به انتهای راه دیواریست

نه به قامت افسانه ها

به طول زمان

و ستبر ادراک

خورشید چشم درخشان

نشسته بر سر ان

خیره به زیر

خیره به من

رعد وار

قهقهه سر داده

از نافرجام تلاش


ضربان تاریک October ‎03, ‎2012









برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 113 ،

در انگاه

که هستی

خارج ز تن پرستی

نگاه کن به چشمم

که خون الوده گشته -ز هرچه کشته بر جنگ

نگاه کن

تا بینی صدایم که همچو رعد غران برید قلب طغیان

دردم - نعره ای کور

اوای سوزمردمان است

اما سوی مذبح جنازه ای تمام است

ببرید ببرید

جان مرا ببرید

مثله قلب من هم خونین تکه ای بود

لیکن رنگ سرخش

مرهم ارامشی بود

این راز قاتلان است

شاید که کوشش نبض

کفرانه ای تمام است

باید بر این خدایان

فریادها را فغان کرد

تیغ تیز سنت ها راهی برای من نیست

جریان پاک حیاتم

راه شریعتی نیست

***

بزن بر خون سرخم

دستان خاکیت را

تا موج ان کف الود

مواج تا بینهایت

وارون کند کشتیت را

حالا

فریاد را فغان کن

مانند سرکشان کن

ضربان تاریک ( 13.3.1380 )






برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 107 ،
2015-08-06


خانه ای نشانده ام به طرح

به کوچک زمینی در برابر علامت سوالی کلان

به پشت ستیز

از مادون قرمز تا ماوراء بنفش

به صبحگاهان و شبان

بر بلندای سوال میشوم

سرک میکشم

بر ان شهر مجعول جوابها

تا که راستی را در فرار

پناه دهم به پستو خانه ی این دیوارها


رامبد.ع.ف(ضربان تاریک)





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 84 ،

وسوسه می کند ؛

مار شووم آفرینش ،


به شتابدهنده ی سرن ،
-هنووز -به دیگر بینی ،

انسان را.!!!!!!!!

رامبد.ع.ف (ضربان تاریک) به همراهی و اصلاح استاد مهرزاد فرسنگی
16 مرداد 1394




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 86 ،


به ده فرمان موسی

نوین کیشان

به عبرانی

به زیر اخرین قانون نوشتند

لوط بمب اتم را کشف کرد.!!!!!!!!


رامبد.ع.ف (ضربان تاریک) به تصییح استاد مهرزاد فرسنگی

17 مرداد 1394




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 90 ،
2015-08-10



به زیرین روان رود- دریایست

فراخ ان سان که در چشمم اقیانوس می بینم

به زیرش - بیکران خارها و دشنه ها و تیزه های اهنین زنگار

در میان شوراب شور تاریکی - ولنگار

استخوانین دستها را تا به - مچ –از- مچ - تا به پا - در بند می بینم

غرقه در رویای پیروزی ی هیچستان جنگ

سر به ارامش – سینه ها سوراخ - اسیر نیزه های تیز پیکان

موجها را افسرده در کنج زمان

مسخ افسون حیرانی

مواج - می بینم

در فراموشی و شناور بر سیاستها ی خواب

کودک گم گشته ترسان پدیداری

چماله کرده تن بر تنگنای بیداری

رخش را اشکباران - می بینم

که بر گوش سکوت شیونگر- ارام می خواند

(( هی تو هی ارام باش - کنون این دام ماوای من است))

اماج امواج کلامش را جسورانه

مرهم وار- بر پشت داستان- می بینم

و ناگه این کودک لرزان خسته زار

چشم فرو می بندد بر کار زار

فریاد بر می اورد – با دستانی باز با اواز

((ای سررسر به مهر رازهای سکوت

فرو ریزید – فرووو ریزید - ...))

می گلاویزند ابر و مه - بر تن یکدیگر

می پارند - دردها ی زمین

زجه می زنند - زجرها – در خروش کشاله سکوت

ابها شکافته

گویی موسی ی نادیده بر دریا شتافته

تا به حرمت یاران نوینش - اقیانوس بگشاید

کودک گریان – باز می خواند- سرود خیزش را

((بر خیزید – شاهدان- اغوش بگشوده - مام مان- ان میهن جاویدمان

مسند چشمانمان بی تاب وجود جاویدتان

برخیزید - از دامن نفرین این گمگشته – غربتگه - به راه

باز می گردیم ))

اسمان لرزان و خشکیده مردان زنده ی پیچیده به گور مرگ

ازبن خونابه لجنهای فراموشی – فرازان باز می ایند

کودک گریان به زیر لب - پیوسته می خواند

(( جاودانان – در بیاویزید بر مسند چشمانمان

تا بیاموزیم دشمنان دیر روز پیکارو نبرد

دوستان امروزند و دشمنانی به گسیل !!!!! ))
************************************
رامبد .ع.ف -ضربان تاریک - 29.خرداد1394
به خاطره 175 غواص زنده به گور



برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 85 ،


کاوشگران به کوه قاف
پرنده مردی بدیدند – چلیپا بسته رنجیده بر صخره سنگی – سخت می خندد
بپرسیدند کیستی تو ؟
به گفتا : (( پرومته))
باز بپرسیدند : (( کشتی نوح کجاست؟!!!!!!!))
**********************************
رامبد.ع.ف(ضربان تاریک)




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 95 ،

تماشا گر - هزاران خونین چشم نادانی

از پسای فریادهای ترک خرده ی خردسالان زندانی

به زیر تگرگ خوشه گین بمبهای نابودی

کودکان گریان به پشت- دیوارهای ستبرشکیبایی

ماورا- دود سنگین فوج فوج سوخته ی جسدهای مادران روحانی

کودکانشان در ورطه هیچ انگاشتنهای تو خالی

جلازه بند شلاقهای دیوانگان ویرانی

از ته دریای پر تلاطم خون - خونین رگهایی درحین شکوفایی

در تداوم جذرو مد روزهای اشرافی

خسته رویاها و نارس جنگها به سودایی

رسته از ان سیه معنا میوه ی تلخ کامی

اواره ای هم نیم جان رها درفرگشت شووم پدیداری

به نو رسته هجوم جان سوزکهن خاکستر اتش افروزی

اوان نیستی به نیستی- واهشته انگاری

به راه عقل پوچین و شاکله دراندازی

بدل کردن همگان را به بیگانه میان یکدیگر- ایازی دراندازی

چونان- زاییده خواهد شد ان طاغوت بی عاری


ضربان تاریک - فروردین -1393
برای جنگ افرووزان

از دفتر دنیای تاریکی




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 86 ،



افسانه ها در توالی ی بلند

((بل )) به ورطه-آرام می نگرد

و امواج سرنوشت بالهای(( شامین))

مسیح را دوباره مصلوب

برچلیپای کاردو و دکومانوسی -زانو زده - نشانیده

(( تدمیر)) می نگرد

مرده خدایان سرکش را

و میانه ی مشتهایش گوردخمه ای ابدی

از ان او ساخته

به پاس ابر انسانی که تا ژرفای پیری

او را کاوویده

((پالمیرا ))

شراب خون می خواهد

و مستی انتقام شبهای بی خوابی را

این خمره شراب کهنه هشتادو اندی ساله

به دستان تفاله های زمان

باز میشود - سهمگینانه

پیاله های رنگ باخته انتقام - پیاپی پر از خون شراب میشود

و خاک چه تشنه

میمکد تراووشاتش را به تقدیر معبد بعل

تا باز افریند(( نایک )) ی پران

باز به تاریخ دوران حیرانی را


رامبد.ع.ف(( ضربان تاریک))

به یادمان کشته شدن خالد الاسد باستانشناس در پالمیرا





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 108 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 3560
  • بازدید امروز :20
  • بازدید دیروز : 4
  • بازدید این هفته : 24
  • بازدید این ماه : 229
  • تعداد نظرات : 1
  • تعداد کل پست ها : 20
  • افراد آنلاین : 2
امکانات جانبی
بالای صفحه